|
. |
|
|
در ساعت يك و نيم بامداد روز يكشنبه 23 فروردين ماه 1332 در يكي از محلات قديمي تبريز به دنيا آمدم. فرزند دوم خانواده كارمندي بودم كه علاقه او به موسيقي و كتاب زبانزد آشنايان بود. پس از من قرار بود چهار بچه ديگر به جمعيت خانواده اضافه شود و اين هم مقرر بود كه آخرين بچه زماني كه پا به دو سالگي بگذارد پدر تسليم مريضي قلبش شود و در سرماي كشنده بهمن 42 كه كلنگ گوركن به زور حفره اي باريك و دراز را به قامت پدر در دل خاك مي كند در سن نزديك به چهل سالگي ما را ترك كند و شش بچه و بار سنگين زندگي را بر دوش مادرم كه هنوز سي سالش تمام نشده بود بگذارد. كودكي به بازي و كار و درس خواندن و كتاب خواندن گذشت. براي اين كه خرج خريد كتاب هاي داستان و مجلات را بر دوش بودجه نحيف خانواده نگذارم از دوازده سالگي در كنار درس خواندن به كارهاي جنبي زيادي از جمله ترازوداري در نانوايي و بستني فروشي و سماور سازي و ... پرداختم تا اين كه كتاب و دنياي ادب چنان برايم جدي شد كه از دوران دبيرستان به طور جدي در خط داستان نويسي افتادم و تازه از دبيرستان فارغ شده بودم كه توانستم داستان هايم را در مجلات فردوسي و نگين آن روزها كه عرصه بزرگان قلم بود به چاپ برسانم. در دانشسراي راهنمايي تحصيلي به قصد معلم شدن و ادامه راه صمد مشغول به تحصيل شدم اما پس از پايان آن به جاي رفتن به روستاها براي تدريس به خدمت نظام وظيفه درآمدم و پس از دو سال معلمي روستاها كردن با كسوت سپاهي دانش، ازدواج كردم و عازم انگلستان براي تحصيل شدم. در سال 56 آغاز به تحصيل در اسكاتلند كردم و در يكسال ليسانس گرفتم و بعد به دانشگاه نيوكاسل در انگلستان رفتم و در سال 57 موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس شدم. پسرم آيدين در همين شهر به دنيا آمد. انقلاب در كشورم و شور و حال آن روزها حتي يك دقيقه برايم فرصت تصميم گيري براي ماندن و ادامه تحصيل نداد. چمدان ها را بستم و به ايران آمدم. دخترم اولدوز در سال 58 به دنيا آمد.
نخستين كارهاي ترجمه شعر را از عاشقانه هاي شاعران بزرگ جهان آغاز كردم. حسن كتاييان مدير نشر چشمه تشويقم كرد و با هم به انتخاب شاعران دست زديم. منتخبي از شعرهاي ناظم حكمت، پابلو نرودا، آنا آخماتوا، نزار قباني، يانيس ريتسوس، گارسيا لوركا را با همت نشر چشمه به چاپ رساندم و بعد ظاهرا مترجمي شعر افتاد به گردنم كه همچنان دارم ادامه اش مي دهم و تا اين تاريخ كه سال 1384 باشد نزديك به بيست كتاب چاپ شده دارم. هنوز هم در كار ترجمه ام .اخيرا نخستين رمانم با نام " دو قدم اين ور خط " پس از ده ماه انتظار در ارشاد اجازه گرفت و د حال چاپ است كه اميدوارم تا نيمه مهر 1387 به بازار بيايد.همين!
|
|
|